ویژهنامهای علیه جوایز ادبی/چرا بیانیه علیه برگزاری جشنوارهی شعر فجر را امضا کردم؟/علی سطوتی قلعه
1-
چرا بیانیه علیه برگزاری جشنواره ی شعر فجر را امضا کردم؟
آیا پرسشی از این دست، امضا کننده را تنها نمی گذارد و مراسم بازجویی را درباره اش به اجرا در نمی آورد؟ آیا این همان پرسش پلیسی نیست که در عین حال می خواهد حساسیت های دکارتی طرف مقابل را به تحریک وادارد؟ آیا این یک نوع توطئه ی روانکاوانه نمی تواند باشد که مرا در مقابل خودم و در پی آن در مقابل دیگران قرار می دهد تا از رهگذر آن، پرده ازسیاست مالوف " تفرقه بینداز و حکومت کن" بردارد؟
اما آیا از این سطرها بوی توهم توطئه به مشام می رسد؟ و به طور مثال، آیا بیانیه علیه برگزاری جشنواره ی شعر فجر ، پادزهر همچو سیاستی به شمار می آید؛ بیانیه ای که عده ای را تحت عنوان "شاعران آزاد" گردهم می آورد؟ آیا سخن از یک حزب ادبی در میان است؟ یعنی همچو عنوان پت و پهن، کلی و فراگیری آن قدر توانا ست که به همچه واقعیتی بینجامد؟ واقعا امضای این بیانیه همان و دریافت حق عضویت و از پس آن، پرداخت آن ، همان؟ پس چرا آن را امضا کردم؟ برای کاستن از مسئولیتی که به دوش امضا کننده می گذارد؟ برای فرار رو به جلو؛ جایی که جمعیت شاعران آزاد در آن جمع شده اند؟ برای طفره رفتن و انکار کردن در مواقع ضروری؟ و خلاصی از پروا؟ از تنهایی؟ چه قدر این بیانیه در آن سپیده دمی که هیچ امضایی را پای خود نمی دید، خطر ناک می نمود؟ آیا سپیده دمی در کار بوده است یا آن کسی ( یا کسانی) که متن بیانیه را تنظیم کرده است ( یا کرده اند) پیش از آن امضای خود را پایش انداخته است ( یا انداخته اند)؟ آیا او ( یا آن ها) همه ی امضاکنندگان بعدی را به بازی نگرفته است ( یا نگرفته اند)؟ آیا امضا کنندگان بعدی، او( یا آن ها) را به اشتباه وانداشته اند؟
آیا بالا رفتن شمار امضاها ، از خطر آن چه به امضا گذاشته شده ، نمی کاهد؟ جشنواره ی شعر فجر و جمع آوری امضا علیه آن؟ جنگ زرگری؟ هوچی گری؟ همان هیاهویی که برگزارکنندگان جشنواره به کار می بندند و هیچ رسانه ای تاب مقاومت در برابرش را ندارد؟ یک بدیل غیر دولتی؟
اما آیا رسانه ها به امضاها پرداخته اند؟ و اگر پرداخته باشند، به چه بهانه ای؟ آیا اتفاقی افتاده است؟ چه کسی؟ چه زمانی؟ کجا؟ چی؟ چرا؟ چگونه؟ چه ارزش خبری خاصی در آن نهفته است؟ امضاها با افکار عمومی چه کار می کنند؟ امضای هر شاعر، امری شخصی است یا عمومی؟ حتا جمع امضاها در کنار یکدیگر، چطور؟ "حتا" چطور؟ حتای شخصی؟ اما و اگر؟ با این همه ،امضا؟ آن هم در کنار یک امضای دیگر؟ در قفای امضاها؟ در قعر آن ها؟ در حالی که فراز و فرودی در امضاها به چشم نمی آید؟ یک نقطه و یک نقطه ی دیگر و نقطه هایی که وضع ِ در حال شکل گیری را نمایان می کنند؟ آیا ایده ی " نقطه " ها که از مرلوپونتی به عاریت گرفته شده ، برای نا-پیش بینی این وضع، کفایت نمی کند؟ و در کنار آن، یک پرتاب به نمایش درآمده علیه نمایش پرتاب؟ چیز- نمودی علیه چیزهای نمادین؟ پرواز علیه بلند پروازی؟ به زیست درآمدن علیه زندگی؟ یک آن علیه هرچه از پیش برنامه ریزی شده است؟ دست کاری علیه کاردستی؟ ها؟
2
چرا بیانیه علیه برگزاری جشنواره ی شعر فجر را " امضا " کردم؟
این چه پرسشی است دیگر؟ در عین حال ، چرا باید به آن پاسخ داد؟ پاسخ دهنده چه عنوانی را یدک می کشد؟ یک امضا کننده؟ یک شاعر آزاد؟ آیا با نوعی فروکاست (reduction) مواجه نیستیم؛ گونه ای تقلیل که می کوشد اندام شاعر را در قالب یک بسته ی مصرفی بگنجاند و خطابش قرار دهد؟ این یک پرسش است یا فراتر از آن ، یک خطاب؟ مدخلیت فرهنگستانی؟ یک انجماد ابژگانی؟ مقبره سازی و گفتن از آن ها که در آن جا خفته اند؟ پرسش از مردگان لابد؟ نکیر و منکر؟ شاید هم بازخوانی یک عکس یادگاری؟
اما آیا این عکس یادگاری است واقعا؟ یک جمع دوستانه ؟ و حرف هایی که پای منقل به گوش می رسد؟ پارتی؟ مهمانی شبانه؟ امضا کننده ها با چه مجوز ورود و کدام دعوت نامه به آن جا نفوذ می کنند؟ در آن لحظه ای که عکاس رو به روی آن ها می ایستد، در سرش چه می گذرد؟ عکسی که برمی دارد ، باید از چه منطقی بهره گیرد؟ چگونه کادرش را می بندد؟ عمودی؟ افقی؟ مدور؟ به این ریزه کاری ها فکر کرده است؟ آیا همچو لحظه ای پیش می آید؟ و مجال آن را می دهد که منطق زیبایی شناسانه ی واحدی اعمال شود؟ آیا صرفا با چیده مان (installation) چهر ها رو به رو نیستیم؛ چیده مانی که بر حسب تصادف و در چارچوب روند خطی زمان به وجود آمده و مدام تغییر می کند؟ آیا روند خطی زمان نادیده گرفته نمی شود، وقتی امضاها به ترتیب حروف الفبا کنار هم قرار می گیرند؛ تنها به ترتیب حروف الفبا؟ آیا می توان از اولین کسی (یا کسانی) حرف زد که بیانیه علیه برگزاری جشنواره ی شعر فجر را امضا کرده است (کرده اند)؟ این بیانیه را چه کسی ( یا کسانی) نوشته است (نوشته اند)؟ چه اهمیتی دارد؟ و چه اهمیتی دارد که چه کسانی آن را امضا کرده اند؟ و چه اهمیتی دارد که چند نفر آن را امضا کرده اند؟ این امضاها با افکار عمومی چه کار می کنند؟ چه انتظاری می توان از آن ها داشت؟ خروجی عملی؟ تغییر عینی؟ یا به شکل ساده لوحانه ای ، توقع برگزار نشدن این جشنواره در سال های آینده؟ آیا این همان بلند پروازی بیمارگونه ای نیست که برگزارکنندگان جشنواره نیز دچارش شده اند و پیش بینی می شود که اگر امکانش را بیابند ، پس از تاسیس خانه ی شاعران ایران و برگزاری جشنواره ی شعر به کمتر از وزارتخانه ی شعر رضایت ندهند؟ آیا این همان گرفتار آمدن در جمهوری شعری نیست که یک مشت فسیل ادبی – گیرم غیر دولتی- ایده اش را در سر می پزند؟ کدام ادا و اصول است؛ بیانیه علیه برگزاری شعر فجر و امضای آن یا موضع گیری علیه این بیانیه با این بهانه ها ؟
آیا یک امضا حکایت از یک لحظه و امضای دیگر ، حکایت از لحظه ای دیگر ندارد؛ درست همان لحظه ای که فوکو در تحلیل جایگاه مولف و کریستوا در توصیف تاریخی فمنیسم از آن یاد می کنند؟ آن آگاهی جهنده نیست در آن لحظه ای که امضاشکل می بندد؟ آن شکل بستن آگاهی ؟ آگاهی از قطع ؟ از برشی از واقعیت؟ از جعل واقعیت؟ و شاید آگاهی از جعل آگاهی؟ کسی چه می داند در آن لحظه چه اتفاقی دارد می افتد؟ در آن "لحظه- ها"؟
آیا این "لحظه-ها" از "وارد شدن" باز ایستاده اند؟ آیا دیگر کسی بیانیه علیه برگزاری جشنواره ی شعر فجر را امضا نمی کند؛ در حالی که جشنواره به پایان رسیده و برنده هایش را به خانه – و در یکی دو مورد به قبر- فرستاده است؟ آیا برگزاری جشنواره شعر فجر، چنان حرف و حدیثی را بر انگیخته که باید علیه آن به اعلام موضع – آن هم در قالب بیانیه- پرداخت؟ آیا بیانیه علیه برگزاری جشنواره ی شعر فجر، تنها نقطه ی عزیمتی نیست برای اعلام موضع علیه اخته کردن شعر؟ تلاشی برای به گفتمان درآوردن همه ی آن نارضایتی ها که طی سال های اخیر در این باره به گوش می رسد؟ گشودن افق گفتمانی و طرح پرسش؟ اگر امضا ها پس گرفته می شود چی (بکتاش آبتین و حامد شکوری) ؟ اگر امضاها تکذیب می شود چی (حمید رضا شکارسری و محمود سنجری)؟ اگر تنها اسم کوچک امضا کننده دریافته می شود چی( غزاله، آرش و ...)؟ اگر امضایی به دست می آید که وجه استعاری دارد چی( حاشا کژ) ؟ اگر امضا کننده ها خود سری در آخور شعر دولتی داشته باشند چی (000)؟ اگر از چگونگی استناد به امضاها پرسیده می شود چی( رضا شکر اللهی)؟ اگر علیه بیانیه و امضاهایش مصاحبه ای انجام می شود و مطلبی نوشته می شود چی ( علیرضا قزوه، علیرضا سمیعی)؟ آیا لحظه ی امضا از دست رفته و افق انتقادی آن ناپدید شده است؟ آیا مواردی از این دست، بخشی از چیدمان تصادفی بیانیه به شمار نمی آیند؛ آن هم در برابر چیدمان رسمی و پیش بینی شده ی جشنواره ی شعر فجر؟ کدام یک به آن دیگری مشروعیت می بخشد؛ بیانیه به جشنواره یا برعکس؟ آیا اساسا مشروعیت بخشی خاصی به چشم می آید؟ آیا این همان گسستی نیست که به حوزه ی نمادین در آمده است؟ یک انقطاع؟ یک لگد؟ و همه ی این ها به گونه ای که مسئله های تازه ای را به دنبال داشته باشند؟ ها؟
3
چرا بیانیه علیه برگزاری جشنواره ی شعر فجر را امضا کردم؟
چرا همچه پرسشی را باید به پرسمان کشید و از خاستگاه آن پرسید ؛ آن هم به سیاقی که متن حاضر در پیش گرفته است؟ آیا پرسشگری و تا ابد پرسیدن ، همان امکانی نیست که امضای بیانیه علیه برگزاری جشنواره ی شعر فجر در اختیار صاحبش می گذارد؟
مطالب مربوط:
متن بیانیه ی شاعران آزاد علیه برگزاری جشنواره ی شعر فجر
بهنام بدری: شعر ، رسانه ی اجتماعی نیست
سطوتی: تکلیف ما با جشنواره ی شعر فجر روشن است
دهن کجی به تو ( یادداشتی از فرهاد اکبرزاده )
