تبليغاتX
ضد خارج از جریان آرش بودن

 

 نامه ای  به آرش الله وردی                                                  فرازنه مرادی*

 

 

 

 

آرش الله وردی جان

من تو را بیشتر از ده بار ندیده ام که دیده ام ؟و حرفهایمان بیشتر از بیست دقیقه طول نکشیده است که کشیده است؟ من تو را شاید فقط یک بار در اتاق یاور و یک بیشتر از آن در نمایشگاه کتاب (یادت که هست !!) واقعا ًدیده باشمت  نمیدانم .یادم نمی اید !شاید به خاطر این است که خضور فیزیکی پررنگی نداری و نبودنت همه جا هست .

 و شاید به خاطر همین است که نمی توانم مثل یاور برایت بنویسم خانه ما که اکباتان نیست بلند شو بیا /. یا مثل علی برایت بنویسم که از من هم میتوانی بپرسی این وبلاگ توالت عمومی مال کیه ؟/. یا مثل سام برایت بغض کنم ./.  نه اینکه تو را نمی شناسم نه  !موضوع این است که من خیلی چیزها را رها کرده ام  من خیلی کمتر از آن چیزی که باید در بیست و دو سالگی می دانستم دانسته ام ،من خیلی عقبم .از این حرصی ام که چرا یک روز به تو گفتم کار من از این حرفها گذشته  . از رفت و امد . از امد و شد . من دارم به خوبی های بی حاصل فکر میکنم .

جایی خواندم که تردید داری عصبانیت را روی اینترنت بگذاری . نفهیمیدم این تردید از چه و از که و از کجا ناشی می شود  ،در وبلاگ خودت خواندم که شابد به دلیل نوستالژیک کاغذ بین ما شرقی ها روزی روزگاری عصابانیت را به دست چاپ سپردی ، آرش الله وردی جان بگذار برای ما الکترونیکی بودن نوستالژی شود ،بگذار ادامه بدهیم  ،نفس بکشیم بدون اینکه الهام ملک پور بعد از یک سال هنوز تمام حذفیاتش را با دست بین کتابش وارد نکند ، بگذار فرزانه مرادی دغدغه اش دو سطر حذف شده اش نباشد .من واقعا ً غصه میخورم وقتی الهام با دست های کوچکش  (تاکید میکنم با تمام نحیفش )دقیق می شود که درست و سرجایش بنویسد "پیانو توی بلوط لوط لوط می شاشد "و من تمام شاشیدن هاو کردن هاو  داخل و بیرون و مقعد و بدتر از همه فاحشه  شعرهایم را باید بکنم که بکارتشان را باید بگیرم که رد شود و بزند بیرون /. بگذار ما هم نفهیمم کی کاغذ گران می شودو کی ارزان می شود کی حقوق می گیریم که به قول تو قسط آخر ناشر را بدهیم . بگذار پشت کنیم و به تمام این سیستم لعنتی کوفتی بخندیدم .

کار تو و نیما صفار را که خواندم دلم خواست مجموعه دومم(هرچه که میخواهد باشد  ) را به این شیوه چاپ کنم و نترسم و یا تردید نداشته باشم ،تو هم غلط میکنی که تردید داشته باشی  وقتی همین الان قرار شده است من کل کارت را برای خودم و چند نفر دیگر پرینت کنم !

 با همه اینها من نه مثل علی و یاور و سهند و سام خوشحالم ،نه بغض کرده ام نه بال در آورده ام نه به خودم جسارت داده ام سیگارم را روشن کنم ، من فقط  عصبی ام . از اینکه خیلی راحت رد می شوم ،میگذرم ،فقط دادو بیداد میکنم و بعد فراموشم می شود همه چیز و همه کس  اما نباید این طور باشم  به خاطر همین است که میگویم تو خیلی بیشتر از بیستو دو سالگی هستی و من خیلی ....این حس خارج از جریان بودن خارج از جریان تو بودن  ادم را خفه میکند /.

با همه اینها می دانم که نباید عصابانیت را پشت در گذاشت .

آرش عزیز جان الله وردی که دیگر نبودنت همه جا نیست . /.

 

 

17/5/86 _تهران

* این نامه به میل فرزانه مرادی  و با استقبال دوستان در وبلاگ گروهی مطرود به نمایش در آمده است.

دانلود کتاب عصبانیت

+