نامه ای به آرش اله وردی سوده نگین تاج*
در زندگی چیز هایی هست که دیدنی نیست ...خوردنیه!قضیه همین خوردنه س آرش!
همیشه قضیه های پیچیده ته ش می رسه به همین خوردن.
گاهی کسی مغز خر می خوره و عصبانیت ش رو می پاشه یه جاهایی
که جا ندارن!جایی دور از هر توضیح به شکمی که دکمه هاش از بالا
تق تق در حال پوکیدنند.شاید از شدت خوردن چیزهایی که من و تو
هرگزنخواهیم خورد به طوری که دکمه هامون رو روزی به جای سرمون
اشتباه می گیرن!
ممکنه آرش؟یعنی اینقدر چیزها در زندگی هست ؟
تو الان خوب ی؟اینجا فقط کمی هوا گرمه.
آها انگاراینطوری می شه: "عصبانیت "به شکل غیر رسمی !
خفه شید تمامی نا عصبانی ها !من راجع به در زندگی حرف می زنم
که یک چیز هایی هست که نمی شود که رسمی بشود!چی؟...
چی بودن این یارو های پشت میز که امضا هایی دارند به
اندازه ی معده های گشاد شان به صورت دوایری کاملا جیز!
در زندگی چیزهایی هست که باید برود توی چیز های جیز و ویزش در بیاد .
عصبانیت رو نوش. نوش. انگار هیچ وقت امضای تو لای دندون ها ی من
گیر نمی کنه.عصبانیت به صورت pdf قورت شد درتمامی من .
خلالش رو هم کشیدم به شکل کاملا غیر رسمی!
* این نامه به میل سوده نگین تاج و با استقبال اعضای پایگاه گروهی مطرود منتشر می شود.
